در روزهایی که از صنایعدستی، هنر ایرانی، اقتصاد خلاق و ضرورت حمایت از تولید ملی صحبت میکنیم، هنوز یک تناقض جدی در رفتار بسیاری از شرکتهای بزرگ دیده میشود؛ شرکتهای دولتی، خصوصی و نیمهخصوصی که در شعار از ایران، هویت، فرهنگ و مسئولیت اجتماعی حرف میزنند، اما هنگام انتخاب هدیه سازمانی، سراغ محصولات دیجیتال وارداتی، بیهویت و عمدتاً چینی میروند.
این فقط یک انتخاب ساده تجاری نیست؛ یک نشانه فرهنگی است.
وقتی یک سازمان ایرانی، با بودجه ایرانی، برای مخاطب ایرانی یا حتی مهمان خارجی، هدیهای انتخاب میکند که هیچ نشانی از این سرزمین ندارد، در واقع فرصتی برای معرفی ایران را از دست میدهد. هدیه سازمانی فقط یک کالا نیست؛ حامل پیام است. میگوید ما چه چیزی را ارزشمند میدانیم، به چه چیزی افتخار میکنیم و خودمان را چگونه معرفی میکنیم.
مسئله این نیست که فناوری بد است یا محصول دیجیتال ارزش ندارد. مسئله این است که چرا در کشوری با این حجم از هنر، مهارت، تاریخ، نماد، طراحی و صنایعدستی، هنوز تصور میشود یک گجت وارداتیِ تکراری از یک اثر ایرانیِ فاخر، ارزشمندتر است؟

این نگاه، ریشه در یک خودکمبینی پنهان دارد؛ نوعی خودتحقیری فرهنگی که سالهاست باعث شده داشتههای خودمان را کمتر ببینیم و ارزش را فقط در کالای خارجی جستوجو کنیم. درحالیکه بسیاری از کشورهای موفق جهان، دقیقاً از همین داراییهای فرهنگی خود برند ساختهاند. ایتالیا، ژاپن، هند، فرانسه و ترکیه، هنر و میراث خود را به زبان امروز بازطراحی کردهاند و آن را به محصول، تجربه و اعتبار جهانی تبدیل کردهاند.
ایران هم چیزی کم ندارد.
ما فرش داریم، مینا داریم، خاتم داریم، قلمزنی داریم، طلا، سرامیک، چوب، نقشه ایران، برج آزادی، نقشمایههای تاریخی، خوشنویسی، معماری، اسطوره، شهرهای جهانی و صدها روایت ناب داریم. آنچه کم داریم، باور سازمانی به ارزش همین داراییهاست.
یک هدیه ایرانیِ درست طراحیشده، فقط یک شیء تزئینی نیست؛ میتواند حامل هویت، احترام، اصالت و شأن سازمان باشد. میتواند روی میز مدیر خارجی قرار بگیرد و درباره ایران حرف بزند. میتواند در خانه یک کارمند، حس تعلق ایجاد کند. میتواند به مهمان ویژه نشان دهد که این سازمان، فقط کالا نمیدهد؛ معنا هدیه میدهد.
روز جهانی صنایعدستی، فقط روز تبریک گفتن نیست؛ روز پرسیدن یک سؤال جدی است:
چرا هنوز بخش بزرگی از سازمانهای ما، وقتی میخواهند هدیه بدهند، ایران را انتخاب نمیکنند؟
